تبليغاتX
WHERE AM I
my position in the world
"من کجا هستم"... (هر کجا هستم,باشم آسمان مال من است...پنجره,عشق,هوا,فکر زمین مال من است) حتما اینو شنیدید که میگن:آسمون,همه جا یه رنگه... این درسته اما آیا زیر آسمون,یعنی جایی که ما آدما زندگی می کنیم باز هم یه رنگه.? من در شهری زندگی می کنم که متاسفانه به دلایل مختلف,مردمش دل مرده اند.! وقتی در سطح شهر قدم میزنم آدمهایی رو می بینم که اکثر اونها لباسهایی به رنگ تیره و مات پوشیده اند.درب حیاط اکثر خونه های مردم شهرم نیز به رنگ مات و تیره است.اگر هم رنگ روشنی داشته باشن,همه تک رنگ و دارای رنگهای مرده است... بیشتر از این روحیه مردم شهرم رو سرکوب نمی کنم و توجه شما رو به کشور هند یعنی کشور رنگ ها جلب می کنم.!کشوری که در هر گوشه و کنار اون رنگی چنان شاد و زیبا خودنمایی می کنه که دل هر بیننده ای به شوق میاد.مطمئنا شما هم در مورد تاثیرات مثبت استفاده از رنگهای شاد در روانشناسی مطالبی خونده اید.! پس معطل نکنیم,فرقی نمی کنه کجا باشیم,بیایید با استفاده از رنگ های شاد,دلمون رو شاد نگه داریم.خیلی موثره,باور کنید..!
+ نوشته شده در  Thu 1 Dec 2011ساعت 8:9 PM  توسط HOSSEIN  | 

"من کجا هستم"...سالها پیش نویسنده ای در فرانسه ظهور کرد(1828-1905)که با نوشتن داستانهایی عجیب تحیر همگان را برانگیخت.این نویسنده "ژول ورن" بود که در داستانهای خود از سفر به هوا و فضا و زیر دریا سخن می گفت.سفرهایی که برای مردم معاصر او وجه ی تخیلی داشتند چون علم آنها را به اثبات نرسانده بود.به همین جهت در دوره ی آن نویسنده,داستانهای ژول ورن بیشتر مورد توجه کودکان بود.اما با گذشت یک قرن از آن دوره,این موضوع برای بشریت ثابت گردید که آنچه بعدهابعنوان چراغ راهنمای علم برای نوآوران و مخترعان ودانشمندان جهان قرار گرفته است,داستانهای همان ژول ورن خیال پرداز بود...بدون تردید در آن هنگام که این نویسنده بزرگ فرانسوی در اطاق زیر شیروانی عمارت خود داستان:"هشتاد فرسنگ زیر دریا" را مینوشت اگر بجای تمرکز بر تخیل قدرتمند خود وقت خود را برای پاسخ به این سوال فلسفی بیهوده تلف میکرد که :جایگاه من در جهان کجاست(my position in the world) در حال حاضر به چنین جایگاه رفیعی در جهان ادبیات و دنیای علم و تکنولوژی نمی رسید.چنان جایگاهی که سال 2005 میلادی به احترام اندیشه های آینده نگرانه و به مناسبت صدمین سالگرد مرگ او,از سوی یونسکو سال "ژول ورن"(jules verne)نامگذاری شد. در مطلب قبلی از تخیل حرف زدم.این مطلب هم مثالی بود تا بدونید "تخیل" براستی یکی از نیروهای عظیم بشری است."باور کنید.!"
+ نوشته شده در  Wed 30 Nov 2011ساعت 3:48 AM  توسط HOSSEIN  | 

"من کجا هستم-جایگاه من در جهان"(where am i-my position in the world) عنوان وبلاگ منه..!عنوان این وبلاگ را با این فرض که من از سیاره ای دیگر بر کره ی زمین پا گذاشته ام,انتخاب کردم تا دیدگاه,نقطه نظرات و نوشته های خودم رو با تأسی بر این پیش فرض در اختیار شما دوستان قرار دهم تا بهانه ای باشد برای ارتباط با شما و اندیشه های قشنگتان... بی صبرانه منتظرم "باور کنید.!"
+ نوشته شده در  Wed 30 Nov 2011ساعت 3:20 AM  توسط HOSSEIN  | 

"من کجا هستم"... چه فرقی داره که بر روی این کره ی خاکی در کدام منطقه جغرافیایی قرار دارم.! چه اهمیتی داره که "من کجا هستم"(where am i)..خداوند ودیعه ای به انسانها عطا کرده که به واسطه ی اون میتونن در عین سکون,در هر جا باشند,حتی در اوج کهکشانها.هدیه ای ارزشمند بنام تخیل... تخیل نیرویی شگفت انگیز درون انسانهاست که به جرات میتونم بگم همه ی هنرمندان ,مشاهیرو نوابغ بشری به مدد بکارگیری همین قدرت درون خود به جایگاه رفیعی صعود کرده اند... باز هم براتون از تخیل خواهم گفت.خیلی شگفت انگیزه.باور کنید.!
+ نوشته شده در  Tue 29 Nov 2011ساعت 0:32 AM  توسط HOSSEIN  | 

من در ابتدای زمان ایستاده ام.در اولین روز شروع فصلی سرد که شب آن را "یلدا" می نامیم. داشتم فکر می کردم که من یا شما می توانیم قلبی سرد و روابطی یخی همچون هوای این فصل داشته باشیم.! با این وجود وقتی قلبی گرم به اندازه ی مشت دستمان در سینه ی ما به گرمی می طپد,وقتی می تونیم مهربون و لطیف باشیم, چرا باید کینه و نفرت و خشم و قهر و فکر انتقام رو در ذهن و قلبمون جای بدیم.! پس بیایید زلال باشیم همچون قطره های بارون, سفید و پاک باشیم همچون دونه های برف, و گرم باشیم مثل انرژی جمعی که در این برهه ی زمان( شب یلدا) در کنار ما و دور ما هستند و می خندند. " یلدا مبارک " حتی بر شما که نمی شناسم.چون دوستتان دارم.." باور کنید.!"
+ نوشته شده در  Wed 21 Dec 2011ساعت 11:57 PM  توسط HOSSEIN  | 

اتفاقات,رویدادها و اختلافات زیادی میان موقعیت انسانهای روی زمین وجود داره که باعث میشه این سوال در ذهن من تکرار بشه که " جایگاه من در جهان کجاست.?" یکی از این موضوعات, اختلاف طبقاتی میان انسانهاست که یکی را بعنوان میلیونر و دیگری را در قالب فقیر معرفی می کند.! البته هر چند از دیدگاه من ارزشها و سطوح مالی معیاری برای سنجش فقر و ثروت آدمها نیست اما متاسفانه امروزه با ثروت مالی است که انسانها را در کفه ی ترازو می سنجند." هر که را زر در ترازو زور در بازوست.!" وقتی به این معیارهای نادرست انسانی می نگرم آنچه می بینم بی رحمی و حرص و طمع عده ای است که سعی دارند به هر قیمتی که شده مال اندوزی کنند تا از غافله ی ثروتمندان عقب نمانند و درست همین جاست که از خود می پرسم : "جایگاه من بعنوان یک انسان شریف در این جهان کجاست.!?" با این وجود من نیز از داشتن ثروت بیزار نیستم اما نه به هر قیمتی.! باور کنید.!
+ نوشته شده در  Thu 15 Dec 2011ساعت 6:21 AM  توسط HOSSEIN  | 

"من کجا هستم"... من کجا هستم و آن عزیزان کجا.? عزیزانی که روزی در کنارشان زندگی میکردم و اکنون فقط در یادها و خاطرات زندگیم جاری هستند.!همیشه در سالگردهای نزدیکانم به جایی فکر می کنم که آنها اکنون در انجا زیست میکنند.! چون وقتی کسی در این دنیا تسلیم مرگ می شود,می گوییم:"او مرد".. اما در "آن دنیا" می گویند: او متولد شد.. "در آن دنیا"... کدام دنیا.? آیا مقصود همان جهنم و بهشتی است که همه ی انسانها در شکلی و در نوعی و در منظری متفاوت یا مشابه, به آن اعتقاد دارند.? همیشه در سالگردهای نزدیکانم به جایی فکر میکنم که آنها اکنون در آنجا زیست می کنند و به جایگاه خودم در این جهان می نگرم... فردا سال مرگ مادر عزیزم,فرشته خوش قلبی ها و دل نازکی های جهان است... دوستان مهربونم,بیایید همه طوری زندگی کنیم که توی اون دنیا حتما کنار مادرهامون متولد بشیم و زندگی کنیم.! توی بهشت...راهش سرراسته, "باور کنید.!"
+ نوشته شده در  Sat 3 Dec 2011ساعت 2:6 AM  توسط HOSSEIN  |